پرسه در باران

بارون بشدت ميباريد، دستهاش رو بشكل كاسه كرد تا آب توشون جمع شد، بطرف صوتش برد و صورتش رو شست، شب رو خوب نخوابيده بود، مسواكش رو برداشت و به دندونهاش نگاه كرد و گفت: هر دو دندون عقلت رو بايد بكشم، هر دو اونها خراب شدن و ممكنه بقيه رو هم خراب كنن. با خودش فكر كردكه همين ديروز هر دو سالم بودن و با بقيه بچه ها توي خيابون بازي ميكردن، يعني چه اتفاقي افتاده؟ لبش ترك خورده بود و كاملا خشك شده بود، بايد بخاطر كم آبي و بارندگي كم پارسال باشه، و از شدت نمك كاملا سفيد شده بود، اصلا فكر نمي كرد موهاش روزي سفيد بشن، دستي توي موهاش برد كاملا از باران خيس شده بودن و نگاهش به خياباني افتاد كه زير ضربه هاي شلاق بارون فرياد ميكشيد. يقه كتش رو بالا كشيد و به راه افتاد. بارون بشدت ميباريد.

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٢


يك خبر خوش

ميخوام يه خبر خوش بتون بدم ولی نميدونم از کجا شروع کنم، اگه از گل و بلبل بگم، بعد از طبيعت زيبا و يواش يواش برم سر اصل مطلب بهتره يا يك دفعه اصل مطلب رو بگم و خيال خودم و شما رو راحت كنم. دارم رو روش گفتنش فكر ميكنم ولی فعلا سرنخ رو ميدم دستتون. خوب سر نخ رو بگيريد و بياين .................................................................................................................... .................................................................................................................. ................................................................................................................... ..............................................................................

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ مهر ،۱۳۸٢


پادشاه فصلها پاييز

بچه MIS زده به كله ش. بچه MIS ديونه شده. بچه MIS هميشه توي پاييز اينطوري ميشه. بچه MIS وقتي اينهمه رنگ رو ميبينه عقل از سرش ميپره و اختيار از دست ميده. بچه MIS همه رو بديدار پاييز در يك روز يكشنبه توي يكي از قبرستونهاي زيباي شهر دعوت ميكنه. اگه قول بدين سكوت مردمان اون شهر رو بهم نزنين، اگه قول بدين با هم حرف نزنين، اگه قول بدين از رنگها لذت ببرين و به صداي برگهاي زير پاتون گوش بدين، اگه قول بدين راه برين و به رنگين كمان درختها نگاه كنيد و با چشم دل بشون سلام بدين، اگه قول بدين جز آب هيچي براي خوردن نيارين، اگه قول بدين غر نزنيد كه خسته شدين، اگه قول بدين كه صبح زود بياين و بموقع، يك روز يكشنبه بچه MIS دعوتتون ميكنه كه يكي از زيباترين ، آرامترين و رنگارنگ ترين نقاط شهر رو بتون نشون بده. با يكي از دوستانش كه توي اون شهره آشنا كنه. ركسانا ، 25 ساله است و از 25 سال پيش ساكن اون شهر شده. بچه MIS حسابي زده به كله ش و عقل از سرش پريده. هميشه توي پاييز اينطوري ميشه... بچه MIS پاك ديونه شده.

باغ بی برگی که ميگويد که زيبا نيست - اخوان

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ مهر ،۱۳۸٢


ديدار نهايی

دروازه ـ خانه را بسته بودم

و چفت در را

اي عزيز از كدامين در در آمده اي

تا به روياي من اندر شوي

تاري هارا - ترجمه احمد شاملو

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ مهر ،۱۳۸٢