مسافر - سهراب سپهري
- نگاه مرد مسافر به روی ميز افتاد:
- چه سيب های قشنگی!
- حيات نشئه تنهايی است
- و ميزبان پرسيد
قشنگ يعنی چه؟
- قشنگ يعنی تعبير عاشقانه اشکال
و عشق، تنها عشق
ترا به گرمی يك سيب ميكند مانوس
و عشق ، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد
مرا رساند به امكان يك پرنده شدن
باران
ديروز باران باريد و تمام روياهايم تر شد. و من خنديدم و به گياهان انديشيدم كه چقدر به انتظار باران نشسته اند تا لبي تر كنند.
لبخند
دستشو دراز كرد و يه ستاره چيد، دوستم داره، دوستم نداره، دوستم داره... دوستم نداره. عرق سردي روي پيشونيش نشست، يه ستاره ديگه چيد. دوستم داره، دوستم نداره، دوستم داره...دددوووسسستتممم نداره." غير ممكنه". تمام ستاره هاي اون شب رو چيد ترس تمام وجودش رو گرفته بود. كنار ساحل دراز كشيد و به ستاره هاي پرپر شده فكر كرد. خوابش گرفت خواب ديد كنار ساحل توي يه شب پر ستاره نشسته و يه ستاره ميچينه، دوستم داره ، دوستم نداره، دوستم داره، دوستم نداره...دوستم داره. لبخندي برلبش نشست و كنار ساحل دراز كشيد. فردا وقتي بدن بيجانش رو پيدا كردند ، لبخندي زيبا بر لب داشت.
