نوشداروی بعد از...

به طراري نشاند او ترا بر در كه مي آيم...........تو منشين منتظر بر در كه اين خانه دو در دارد...........(مولانا)

روزها و هفته ها، كه ماهها منتظرش بودم، نيامد. و من همچنان به انتظارنشستم. برفها برمن باريد، بارانها. پرندگان در دستهايم لانه كردند و من خشكيدم، آفتاب مرا سوزاند و بادها بر من وزيدن گرفت و خاكسترم را به سرزمينهاي دور برد. من دوباره روئيدم، سبز شدم و باد در شاخه هايم سرود بودن را خواند و آفتاب گرمم كرد. از دور سايه ايي آمد. آمد. ديروز آمد. ديروز در را زد. ديروز صدايم كرد. نامم را ، كه فراموشش كرده بوده ام. ديروز آمد. آنگاه كه عمر جهان بر من گذشته بود.

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ مهر ،۱۳۸٢


انواع وبلاگ خوان!

وبلاگ خونهايي كه لاگ رو بدقت ميخونن و پيغامي در خور لاگ ميدن.

وبلاگ خونهايي كه لاگ رو بدقت ميخونن ولي پيغام نمي دن.

وبلاگ خونهايي كه فقط لاگ رو نگاه ميكنن و پيغام مي دن.

وبلاگ خونهايي كه به لاگ نگاه هم نمي كنن فقط پيغام مي دن.

وبلاگ خونهايي كه فقط پيغامها رو ميخونن و پيغام مي دن.

وبلاگ خونهايي كه فقط پيغامها رو ميخونن ولي پيغام نمي دن.

وبلاگ خونهايي كه فقط نگاه ميكنن كه كي پيغام گذاشته و يه چيزي مينويسن.

وبلاگ خونهايي كه فقط نگاه ميكنن كه كي پيغام گذاشته تا حس كنجكاويشون رو ارضا كنن.

وبلاگ خونهايي كه پيغام ميدن كه سر زدن رو پس داده باشن.

وبلاگ خونهايي كه اصلا با خود لاگ كار ندارن سراغ بقيه لينك ها ميرن.

وبلاگ خونهايي كه ...

بهر حال جز هركدام اينها كه هستيد به دنياي زيباي وبلاگ خوش آمديد. دنيايي سرشار از لذت. نوعي بودن با ديگران، نوعي درد دل كردن، نوعي دوست داشتن و دوست داشته شدن، نوعي عشق ورزيدن.

مست باده عشق باشيد. سرخ سرخ

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٢


کاش ...!

كاش باغچه خونه مون يه درخت سيب داشت و لاي شاخه هاش پرنده ها لانه مي كردن... كاش توي حياط يه حوض داشتيم پر از ماهيهاي سرخ كوچولو... كاش آسمونمون غرق ستاره بود

-------------

ما ميريم به مدرسه با ... ! بچه که بوديم، كوله پشتی پر از خوراكي، كت و شلوار سورمه ايی با پيرهن سفيد، دفتر مشق جديد... بچه بنويسيد... بابا آب داد... بابا نان داد... آن مرد آمد... آن مرد با اسب آمد... دارا انار دارد... برای امشب همه ۳ بار از روی درس اول بنويسيد.

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢


گم شده !

كسي مرا نديده است در اين هركجا آباد؟ آخرين باري كه ديدمم به تماشا ميرفت ، صورتش گل انداخته بود ، چشمانش ميدرخشيد ، موهايش حال پريشان نداشت و دستانش نمي لرزيد. آخرين باري كه ديدمش شعر مي خواند و با گلها حرف ميزد و باران را زمزمه ميكرد

- بوي باران بوي سبزه بوي خاك ....................خوش بحال روزگار ، خوش بحال روزگار (×)

نگاهش پرشور بود ، مي خنديد، مي گفت: حس پرواز دارد و گويي بر روي ابر راه ميرود. چيزي را زمزمه ميكرد پرسيدم؟

- و آبرويم را نريزي اي دل .... لحظه ديدار نزديك است (××)

وقت ايستادن داشت ، چيزي او را ميدوانيد، پرسيدم:

- به كجا چنين شتابان ؟ (×××)

به تقسيم شاديم با گلها ، با نيلوفرهاي آبي ، با پرندگان مهاجر، با سبزها و سرخها با همه رنگها فرياد ميزد، من امروز رنگم ، همه رنگ.... ايستادم و رفتنش را نظاره شدم و رفت... و رفت. مرا رها كرد و در ابهام خودم محو شد. باران باريد و من اشكهايم را با باران آميختم ، ايستاد ، رفتنم را به تماشا نشست و در رويايي ديگر محو شدم.

(×) فريدون مشيري

(××) اخوان ثالث

(×××) شفيعي كدكني

 (از وبلاگ قبليم (همدرنگ))

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٢