اشك
از گوشه چشمش براه افتاد، حاشيه بيني را طي كرد، برگونه اش لغزيد و به خاك افتاد.
ديدار
سالها بود كه حوصله هيچكس رو نداشت درست از موقعي كه زيبا تركش كرده بود، حوصله خودش رو هم نداشت، خودش رو توي خونه حبس كرده بود و هميشه اين سوال رو از خودش ميكرد، چرا؟ مگر من چيكار كرده بودم ، حداقل به من ميگفت و اين همه سال من رو عذاب نمي داد. چرا؟. تمام اطرافش رو نامه هاي قديمي باز نشده پر كرده بود، عكسهاي خودش و زيبا ، آگهي هاي تبليغاتي ، روزنامه هاي قديمي. سيگارش رو روشن كرد و پك عميقي زد. انگار مي خواست تمام خاطراتش رو دود بگيره. چشمش به آخرين عكس خودش با زيبا افتاد، كنار آتيش نشسته بودن و يه پتو دور خودشون پيچيده بودن. عكس رو مجيد گرفته بود، بهترين دوست خانوادگي شون. چطور مجيد ميتونست اينكار رو بكنه، اونهم با من؟ با بهترين دوستش!. نامه ها رو نگاه كرد چشمش به نامه ايي افتاد كه آدرس نداشت. خط زيبا بود. بعد از سالها هنوز ميتونست خطش رو بشناسه، نامه رو باز كرد. سلام نادر - الان كه دارم اين نامه رو برات مينويسم قلبم سرشار از عشقيه كه فقط براي تو مي تپه و چشمهام پر از اشك. بدون كه دوستت دارم. من شنبه آينده همون جايي كه با هم آشنا شديم منتظرتم ساعت 6:30 صبح. نادر تو نبايد اينكار رو ميكردي تو...، بگذريم ديگه ازش سالها گذشته. نادر من تمام اين مدت نتونستم فراموشت كنم من بدون تو... اگرشنبه نياي من ديگه دليلي براي ادامه زندگي ندارم. منتظرتم - دوستت دارم. زيبا من چي ؟ چرا ننوشت . به ساعتش نكاه كرد، ساعاتي به 6:00 صبح نمونده بود با عجله دوش گرفت ، ريشش و زد، مسواك زد تا زيبا نفهمه كه سيگار ميكشه چون زيبا اصلا دوست نداشت نادر سيگار بكشه. و با سرعت خودش رو به محل آشنايشون رسوند. خورشيد تازه بيرون اومده بود و نسيم خنكي مي وزيد و سطح آب از نور آفتاب ميدرخشيد. دقايقي زود رسيده بود به اطراف نگاهي كرد كسي اونجا نبود. به خاطراتش با زيبا فكركرد و اينكه قبل از ازدواجشون هميشه روزهاي شنبه اونجا قرار مي گذاشتن. چرا اصلا بفكرش نرسيده بود. برخورد دستي روي دوشش اونو به خودش آورد. ببخشيد حالتون خوبه؟ ... نگاهي به ساعتش كرد حدود 12 شده بود اما خبري از زيبا نبود. نامه در دستش كاملا مچاله شده بود . كاملا نااميد شده بود. متوجه تاريخ نامه شد. نامه يكسال پيش نوشته شده بود.
نيمه پنهان
وقتي رسيد خانه هوا كاملا تاريك بود. سنگ را از درون سينه اش در آورد و لب طاقچه گذاشت. تمام آرايش صورتش را شست، نگاهي به خودش در آينه انداخت ، قلب را از لب طاقچه برداشت و در سينه اش گذاشت و روي صندلي كنار شومينه نشست. به آنچه كه در طول روز گذشته بود فكركرد، دفترچه خاطراتش را برداشت، به آتش خيره شد و اشك در چشمانش حلقه زد. شروع به نوشتن كرد..
ريشه کلمه عشق
عقل تا تدبير و انديشه كند....رفته باشد عشق تا هفتم سما×× عقل تا جويد شتر از بهر حج...رفته باشد عشق تا كوه صفا - (مولانا)
درهندوستان درختي وجود دارد كه آشوكا (Ashoka) ناميده ميشود اين درخت يكي از افسانه ائي ترين درختان مقدس در آنجاست. آشوكا، كوتاه ، راست و هميشه سبز است با برگهاي سبز تيره و خوشبو و گلهايي برنگ زرد و نارنجي روشن كه به مرور قرمزميشوند. ريشه كلمه آشوكا سانسكريت بوده و به معني بدون غم (Without Grief) است. آشوكا به درخت شكوفه هاي عشق نيز معروف است. هندوها به اين درخت احترام گذاشته و آن را به خداي عشق نسبت ميدهند. اين درخت سمبل عشق است ، بسيار زيبا و ظريف با گلهاي بسيار خوشبوكه در تزيين معابد از ان استفاده ميشود. مي گويند حضرت بودا در زير اين درخت بدنيا آمده و بهمين دليل در جلوي معابد بودايي هميشه يك درخت آشوكا كاشته ميشود.
داستاني در اينكه كلمه عشق از كجا آمده است شنيدم كه براي شما تعريف ميكنم. نمي دونم تا چه حد اين داستان درسته ولي شنيدنش بد نيست.
در هندوستان گياهي از خانواده پيچكها به نام عشق (به فتح ع و ش) (A-SH-a-GH) وجود داره به شكل چمن. داراي برگهاي نازك و ريشه ايي مويي. اين پيچك رشد مي كنه تا خودش رو به يك درخت برسونه و شروع ميكنه به پيچيدن بدور درخت و ريشه خودش رو از منافذ درخت عبور داده تا به آوندهاي درخت برسه و شروع ميكنه تمام مواد غذايي رو از آوندها گرفنه و مصرف ميكنه. كم كم برگهاي درخت بدليل تغذيه نشدن رو به زردي ميره و شروع به ريختن ميكنه. اصطلاحا ميگن درخت عاشق شده و به آفت عشق (ASHAGH) گرفتار شده. طولي نمي كشه كه درخت تمام برگهاش رو از دست ميده و تبديل به يك درخت كاملا خشك ميشه. و اما عشق (ASHAGH) در عوض بدليل مواد غذايي زياد و مقوي شكل برگهاش عوض ميشه و رنگ سبز تيره پيدا ميكنن و رشدش چندين برابر ميشه (معشوق) تا جايي كه از تمام درخت بالا ميره و بدور درخت مي پيچه و از شاخه هاي درخت آويزون ميشه. بسياري معتقدند كه درخت بسيار زيبا ميشه اما تمام اين زيبايي از آن عشقه و اين درخت بدونه عشق يك درخت خشك بيش نيست. عاشق جلوه گر عشقه و براي عشق زنده است و چمال و زيبايي عشق رو به نمايش ميگذاره و عشق هرچه داره از آن عاشقه و زيباييش رو در عاشق هويدا ميكنه. اگر عشق رو از عاشق بگيريد يه درخت خشكه كه بايد سوزاندش و عشق بدون عاشق يك پيچك.
واژه عشق (به فتح ع و ش) (ASHAGH) در فارسي تبدل به عشق(ESHGH) شده است.
مست باده عشق باشيد، سرخ - سرخ
-------------------
آخرين پيک نيک تابستانی امسال هم توی پارک لزلی اين يکشنبه برگزار شد. بيش از ۵۰ نفر در اين پيک نيک شرکت کردند. جای دوستانی که به هر دليل نتونستن بيان خالی بود. جا داره از طرف همه از زحمات افشين که ميزبان اين پيک نيک بود تشکر کنم.
