نون و پنير و چای شيرين

همه صبحانه ها يه طرف اين نون و پنير و چاي شيرين يه طرف. مثلا فكرش رو بكنين يه روز سرد بري كله پاچه نظر سر چهار راه نظر اصفهان (نمي دونم هنوز هستش يا نه). يا حليميه ممد آقا توي بازار كهنه دزفول يا سرشيري محدعلي تو شوشتر. آش چهار راه زتد شيراز يا... ولي اين نون و پنير و چاي شيرين يه چيز ديگه است. من اينجا تمام هفته رو كار ميكنم به اميد صحبانه هاي شنبه صبح. ساعت 9:00 بيدار ميشم دوش ميگيرم و چند تا سوسيس سرخ ميكنم با گوجه و قارچ ، ادويه و فلقل و نمك هم بش ميزنم و دوتا هم تخم مرغ كه تره كوهي هم قاطيش كردم بش اضافه ميكنم و با نصف يه نون بربري نوش جان ميكنم و ساعت 10:00 آماده ميشم واسه تماشاي فوتبال باشگاههاي انگليس، مخصوصا اگه منچستر يونايتد بازي داشته باشه. اما آخرش بين دونيمه بايد اين نون و پنير و چاي شيرين رو بخورم...آخه اين نون و پنير و چاي شيرين يه چيز ديگه است. چند هفته پيش با رضا و منيژه و فريد و الهام يكشنبه صبح ساعت 7:00 رفتيم تنيس بازي كرديم ، الهام حليم درست كرده بود و با يك وجب روغن روش و دارچين... توي زمين تنيش شروع  كرديم حليم خوردن، كاسه هاي حليم تو يك دستمون و راكت هاي تنيس تو دست ديگه بعد از بازي هم رفتيم خونه رضا و منيژه و جاتون خالي نون و پنير و چاي شيرين. آخه اين نون و پنير و چاي شيرين يه ...

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٢


روز زن و مادر

دوازده سال پيش مادرم فوت کرد ولی يادش هميشه برای من زنده است و ميدونم هميشه هوای من رو داره آخه من ته تغاری بودم و ميدونين ديگه...ميدونم الان پشت سرم ايستاده و داره تايپ كردم رو نگاه ميكنه، من هميشه حسش ميكنم و هرموقع دلم واسش تنگ ميشه اون شب خوابش رو ميبينم. يادم بندازين امشب يه شاخه گل بخرم بذارم بالا سرم چون مطمئن هستم كه امشب مياد. ميخوام به خواهر بزرگم امروز رو تبريك ميگم كه واسه من هميشه مادر بوده و هست . بيش از بيست سال از من بزرگتره و يه پسر داره همسن من (با يك هفته اختلاف) . هنوز حمامهای روزای جمعه يادمه. عزای من و شهرام بود. با اون كيسه سياه و سنگ پا می افتاد به جونمون . اين پوست كه الان می بينيد اينقدر كلفت شده  مال اون موقع هاست. سالهای آخر قبل از امدنم به اينجا با اونها زندگی ميكردم. الحق كه هيچ وقت نگذاشت جای خالی مادرم رو حس كنم. از همين  جا دستان پر محبتش رو می بوسم و اميدوارم هيچوقت سايه ش از سر من و شهرام ، ماندانا، نسرين ، ناديا، اميد و نويد كم نشه. 

به همه زنهای خوب و مادرهای خوب دنيا اين روز رو تبريك ميگم و به اميد اينكه روزی برسه كه همه جوامع مردسالاری ازبين بره و زنها تمام حقوق از دست رفتشون رو بدست بيارن.

--------------

نمی دونم فيلم مستند سنگ سار رو ديدين يا نه، وقتی ديدم به خودم گفتم ، در دنيا چقدر قانون وجود داره كه به زنان  ظلم و ستم ميكنه. فكرش رو بكنين قانون. به خودم گفتم قانون؟!!! 

---------------

امروز ۲۸ مرداد سالروز كودتای امريكايی عليه دولت مصدقه. يك برگ سياه در تاريخ ايران زمين

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٢


دائي كار يه جا خرابه

طوقی

دائي اي والا،... اين لقمه ايه كه تو توي سفره ما گذاشتي و اگر نه من كجا و شيراز كجا.... سرت رو درد نيارم دائي،.... اين دل نالوتي خودش رو باخته،... دايي با توام... پاك آقا مرتضي افتاده تو هچل... نه راه پس داره نه راه پيش...دائي مصطفي هرچي خودم رو زدم به اون راه نشد.... نالوتي هيچ سرش نمي شه... يك بي آبرويه كه لنگش خودشه... بدجوري خودش رو باخته...فهميدي،.... راحتت كنم كار آقا مرتضي افتاده دست يك الف دل...چي بگم دائي....اينجاش رو ديگه نخونده بودم....اين ديگه چه رنگشه ، حيرونم... يك آدم گنده باس بشه نوچه يك وجب دل... آخه چراباس همچين بشه....اصلا كي گفته.... كي گفته يه جوجه دل بشه اختياردار آدميزاد....دائي اين و بت بگم، آدم ول معطله.... من اين رو ميخوام اون رو ميخوام نداره.... باس ديد كه، اون دل صاحب مرده چي ميخواد....دائي كار يه جا خرابه، حالا كجا خرابه باس گرفت از اوسا كريم پرسيد.

صحنه مستي - آقا مرتضي (بهروز وثوق) و گفتگوي مجازي با دايي (ناصر ملك مطيعي) در فيلم طوقي كاري از علي حاتمي.

-----------

يك كم فيلم فارسي خونم اومده بود پايين و... جاتون خالي نشستم و فيلم طوقي و بعد هم داشا كل اثر مسعود كميايي رو تماشا كردم. فكر كنم الان ديگه اوكي - اوكي شدم

----------

ماهي در خاك  جان و آبی بزرگ عزيز جاتون خالي بود كه داشاكل رو با هم نگاه كنيم و يه آبگوشتي بزنيم... ولی كلی يادتون كردم.

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٢