خداحافظ پرشن بلاگ!

خدا حافظ پرشن بلاگ، من رفتم! من هم نقل مکان کردم هرچند زياد جابجا شدن رو دوست ندارم.
من اينجام.... دوست داشتين بياين به اين آدرس:
www.bamedi.com 

با تشکر زياد از، ازکانادای عزيز.

خونه جديد می بينمتون.

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢


ای دوست!

هلا ای دوست!
در نهايت شب
کرم شب تاب خود
غنيمتی ست!

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٢


بهترين لاگ هفته

هيئت داوران بعد خواندن وبلاگها در هفته گذشته، لاگهای زير برای بهترين لاگ هفته به مرحله نهايی راه يافتند:

در پايان هيئت داوران ضمن قدردانی از وبلاگ يونان من بخاطر لاگ  سياست و شب اول فاحشگی  و وبلاگ قاصدک بخاطر لاگ هنگامه گام ها جايزه شکلات بلورين اين هفته جشنواره به لاگ صد سال زنده باشی از وبلاگ آبی بزرگ اهدا ميگردد.

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ اسفند ،۱۳۸٢


يادگار دوست!

اين شعر رو سالها پيش دوستی قبل از اينکه از ايران خارج بشم در دفتر خاطراتم نوشت. امشب داشتم دفترم رو ورق ميزدم:

من ترا در آرميده شبنم گلبرگها احساس خواهم کرد
من ترا در عطر نرگس باز خواهم يافت
من ترا در دشتهای سبز و خرم،
در سکوت مرغزاری مه گرفته به هنگام سحرگاهان
در صدای رود، يا ترنم های باران بهاری
باز خواهم يافت

- ۱۳۷۵/۲/۲۵ ساعت ۲۱:۲۰ - فرودگاه اهواز - دوستدار تو پ.ب

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸٢


سپيد ـ سپيد

سپيد ـ سپيد،
          کلام مجهول من
بگذار!
          قلب کوچک من
                          بستر شکوه زيبايی تو باشد
بگذار تو،
          پايان تمام روياهايم باشی

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸٢


يه ناله ديگه !!!

در کجای اين فضای تنگ بی آواز
من کبوترهای شعرم را دهم پرواز

- فريدون مشيری

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸٢


جشنواره بهترين لاگ هفته

در پايان هيئت داوران ضمن قدردانی از وبلاگ پياله بخاطر لاگ Dr.Pepper و خاطرات يک بار تندر ، و وبلاگ از کانادا بخاطر طنز تلخ و نگاهی زيرکانه به شعرمدرن!. جايزه شکلات بلورين اين هفته جشنواره به لاگ ماچ و بوسه از وبلاگ هموطن اهدا ميگردد.

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٢


روز والينتاين

همه چيز با يک شکلات شروع شد. همه چيز.

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٢


ادامه بحث!

هيچ چيز در دنيا سخت تر از تنهايی نيست. مثل گودال ژرفی است که هرچه ميگذرد، بيشتر در آن فرو ميروی. آنچنان که يک روز احساس ميکنی، آن دنيای بيرون با آدمهايش، آنقدر از تو، و روح تو، فاصله گرفته اند که ديگر توان همگام شدن و غوطه خوردن در تعلقات آن را نداری. ناچار دوباره به خودت پناه ميبری و باز هم فرو ميروی، در ذهن خودت و در دنيای خودت.

- کرانه های خاکستری - مهوش اغتفاری

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ بهمن ،۱۳۸٢


سئوال؟؟؟؟

به نظر شما درسته انسان بخاطر اينکه تنهايی هاش رو پر کنه، وارد رابطه ايی بشه که از ابتدا پايانش رو ميدونه و ميدونه که پايانی نيست که انتظارش رو داره!. يا ساده تر، ايجاد ارتباط برای پر کردن تنهايی درسته يا نه؟.

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٢


ژانويه پر بار....!

در ماه ژانويه موفق شدم کتابهای زير رو بخونم، خدا کنه ضرب المثل سالی که نکوست از بهارش پيداست در اين مورد برای من صدق کنه.
- برای پنجمين بار بوف کور اثری از زنده ياد صادق هدايت. هميشه از خودم پرسيدم چرا هيچ کارگردانی سعی نمی کنه از اين کتاب يک فيلم بسازه. ميدونم، خيلی جرت ميخواد.
   در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا ميخورد و ميتراشد.
- عکس خانوم بزرگ. مجموعه داستانهای کوتاه کار بسيار زيبايی از مهوش اغتفاری
   پيام را دنبال بازيهايش می فرستد و بعد با خشونت صورتم را توی دستهايش مچاله ميکند و توی کيسه زباله می اندازد. نمی خواستم تسليم شوم، نبايد تسليم ميشدم. دستش را که بر ميدارد، دوباره باز ميشوم و دستهای گشوده ام را بيرون مياورم. او اينبار با سرسختی بيشتری کيسه را لای پايش ميگذارد و تا آنجا که ممکن است مرا به پايين فشار ميدهد. سر کيسه را گره ميزند و بی آنکه تامل کند، با چند وسيله دور ريختنی ديگر بالا ميبرد. همه را توی کوچه، کنار ديوار ميگذارد و ميرود و در را پشت سرش به هم ميکوبد.
- جايی ديگر. مجموعه داستانهای کوتاه از گلی ترقی.
   عمو جان در جايی خوانده بود که تمام اتفاقات عالم به هم مربوط است. خواسته بود در اين باره اظهار فضل کند اما بهش مجال حرف زدن نداده بودند، وليکن، برای يک بار در زندگی حرفش درست بود و آنها که سر ميز شام گرم خوردن بودند نفهميدند که چه نخهای نازکی از هرکلمه، ار هر برخورد آنی، از هر حادثه ی جزئی، آويزان است و چگونه اين رشته ها، مثل الياف رنگين فرشی کيهانی، در هم تنيده اند. اگر آن پشه ناچيز، در آن پب کذايی، پای اميرعلی را نگزيده بود، احتمالا، آب از آب تکان نميخورد و مسير سرنوشت اميرعلی و ملک آذر و مادرش و عموجان و شرکت واردات نخ و قرقره سازی عوض نميشد. همچنين مسير سرنوشت من.
- سلوک از محمود دولت آبادی.
    بله بايد بنشينم، باز بايد بنشينم، اما کجا؟ و باز يک قهوه ديگر؟ چند قهوه؟ که باز پيشخدمت بيايد راست، با مداد و يادداشتش، مثل يک ماشين کوکی بايستد جلو ميز و... آخر سفارش يک قهوه که به ثبت و ضبط نياز ندارد...

- و البته کلی حافظ و مولانا و سهراب خوانی و ....وبلاگ خوانی و تماشای دو، سه فيلم .
-------------------------------------------------------------------
توضيح: گويا فيلمی بر اساس بوف کور توسط يک کارگردان شيليايی ساخته شده که بدينوسيله تصحيح ميکنم. سپاسگزار از ماهی در خاک و ازکانادا بخاطر اين توضيح. لازم شد حتما ببينمش.

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٢


باران عشق!

يک دست جام باده و يک دست زلف يار *** رقصی چنين ميانه ميدانم آرزوست

در اتاق تنهايم نشسته ام و برای گلهايم قصه ميگويم، آهنگ زيبای باران عشق بر من باريدن گرفته است. اين آهنگ هميشه مرا از خود بيخود کرده است. ديگر حرکت قلم در اختيار من نيست، تا اعماق وجودم گرم شده است، لبی بر گيلاس مارتينی ام ميزنم. من امشب مستم، مست ـ مست. از همه چيز، حس غريبی دارم، دلم پرواز ميخواهد، عشق، هم آغوشی. بسان فاحشه ايی ميمانم که طعم گس همخوابگی تمام وجودم را فرا گرفته است. آری من هم خود را فروخته ام، به اين آهنگ، به گيلاس شراب و به حرکتهای موزون شعله های شمع. گلهايم ميدانند که من با اين آهنگ بر ابرها راه ميروم. سکوت ميکنم، کسی چيزی نمی گويد، گويی آنها هم از قصه های تکراری من خسته و در باران عشق غرق شده اند. هوس سيگار کرده ام، هيچ وقت سيگار نکشيده ام ولی اکنون هوس کرده ام. ميخواهم برقصم، آنقدر که ديگر يارای ايستادنم نباشد. من مستم، و ميدانم که ياوه ميگويم، من مستم و ميدانم که فردا پشيمان خواهم شد، اما من در اکنون زندگی ميکنم و برای پشيمانی فردايم، فردا تصميم خواهم گرفت. سيگاری روشن ميکنم، به سرفه ميافتم، حلقه های دود، دور سرم ميچرخند. گيلاس مارتينی ام تمام شده است، شمع به آخر رسيده است و سياهی شب در نبرد با روز در گريز است، اما هم چنان باران عشق بر من ميبارد!

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ بهمن ،۱۳۸٢


در حسرت...

در حسرت يک خنده! سالهاست که می گريم.

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٢


هذيان تنهايی!

طبقه ۱۵،...سولاريوم،... هشت کتاب سهراب،... و سيب
- نگاه مرد مسافر به روی ميز افتاد: چه سيبهای قشنگی
يک ميزناهار خوری گرد،.... يک ليوان چای،.... و ميزبان
- و ميزبان پرسيد: قشنگ يعنی چه؟
گلدونهای زيبا و سرسبز، ....کنار پنجره،....تماشای بارش برف....و قشنگ ...
- قشنگ يعنی تعبير عاشقانه اشکال
جرعه ايی چای،...تماشای ساختمانهای بلند شهر... و عشق
- و عشق ، تنها عشق ترا به گرمی يک سيب ميکند مانوس
برف و باز هم برف و باز هم برف....و پرواز
- و عشق، تنها عشق مرا رساند به امکان يک پرنده شدن
غروب...، شراب...، شمع....، شعله آتش، ...و غم....، غم تنهايی 
- دلم گرفته است، دلم عجيب گرفته است 
ـ چرا گرفته دلت، مثل اينکه تنهايی
نفس عميق...، خسته...، خيره به شمع... و تنهايی
- چقدر هم تنها!
- خيال ميکنم دچار آن رگ پنهان رنگها هستی
و رنگ...، نمی دانم کدامين، شايد سبز، زرد، يا آبی...، شايد هم سرخ، سرخ-سرخ
- دچار يعنی ؟................ - عاشق
- و فکر کن چه تنهاست، اگر که ماهی کوچک، دچار آبی دريای بيکران باشد!
و باز تنها،... بارش برف...، و باز هم برف، و باز هم برف و تفالی بر مولانا!
گفت که ديوانه نه ايی لايق اين خانه نه ايی.....

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ بهمن ،۱۳۸٢


به او را که عاشقم


کاش ميتونستم به همان زيبايی که بتو ميانديشم، بنويسمت
کاش ميتونستم!

  
نویسنده : bache-mis ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٢